پنج عصر یکشنبه، بیست و هفتم نوامبر سال بیست بیست و دو.

حس و حالش کمی بهتر از عصر جمعه ها تو کشورهای مسلمان است! تعطیلاتی که تمام شده و انبوهی از غم و اندوه و حسرت بر دل مانده است! البته دلیلش فرق داره و بخاطر عدم ظهور امام زمان نیست. به قول یکی، امام زمان الان دو سه ماه است که ظهور کرده و کف خیابون فریاد حق طلبی و عدالت خواهی و انزجارش از فساد و تباهی به هواست، و از قضا توسط داعیه داران همون تفکرات هم داره کوبیده می شه، به وحشیانه ترین وجه...

تو این نوشته ها گاهی خیلی چیزهای شاخصی به چشمم می خوره. یکی اش، ادامه دلایل در قالب "برای" بود. نوشته بود برای اینکه به بچه هات تو مدرسه به جای علم، خرافه و زباله آموزش ندن! خرافه، خرافه...

رفتم بیرون. عصری دیدم دیگه خیلی خونه بوده ام، رفتم تا یک فروشگاهی همین حوالی، لب رودخونه. قبلا خیلی دیده بودم بخصوص این دخترچی ها که وسط زمستون یک تاپ می پوشند که تمام سر شونه و نافشون پیداست، بعد یک کاپشن پفی تو دل باز هم روش می پوشند و میان خیابون، منم انگار بگی رخت آویز متحرک باشم یک دو سه تا زیرپیرهن تنم می کردم یک پیرهن یک بلوز روی همه اش یک کاپشن، و همیشه یا سردم بود، یا گر گرفته بودم! الان، چند وقتی که کاپشن خریده ام تازه فهمیده ام اون مدل چرخیدن از جوانی و داغی نبوده، از درستی لباسشون بوده! منم دیگه مدتی است که کاپشن روی یک لا پیرهن تن می کنم و خدایی کفایت است! قشنگ منو راه می بره. گفتم کاپشن، دیشب حوالی بیست دقیقه از دوازده شب گذشته بود نگاه موبایلم کردم که بخوابم، دیدم همسایه ام امیر خان ده دقیقه قبلش پیام داده پرسیده بیداری؟ گفتم شاید اورژانسی براش پیش اومده، نهایتش مثلا یادش رفته نون بخره و گشنه مونده، براش نوشتم بیدارم بفرما. دیدم نوشته می خوای کاپشن نو را ببینی؟

یکم با خودم فکر کردم این بزغاله چرا دو خط با خودش فکر نمی کنه که این ساعت شب، برای همچین چیز بی ارزشی نباید مزاحم مردم بشه. مگه هرکی تو صورتتون خندید باید سوارش بشید؟ تو مریضی می خوای با خرید درمانی حال خودتو خوب کنی به من چه ربطی داره؟ براش یک آدمک لبخند گذاشتم نوشتم فردا. مبارکت باشه. دیدم نوشته فردا شاید پسش بدم! بعد هم از واتس آپ رفت بیرون!! گفتم به تخخخخخخمم! منم اومدم بیرون و خوابیدم. امروز نه و نیم صبح بهش پیام دادم که چی خریدی دیروز؟ هنوز پیام منو باز نکرده با اینکه به کرات واتس آپش را نگاه کرده است! و این است که باید به فلزّ خراب بعضی ها شاشید فقط! خوبی به کسی نیومده. گاو.

تا خرید کردم هوا خوب بود بعدش کاملا خیس شدم. کفشهام حتی تختش خیس شد و جورابها و شلوار هم.الان همه چیزم به اینور اونور اتاقم آویزان است!

که چه؟

هیچی! همین