اتل متل توتوله،

گاو بزرگ چه جوره؟

خبر دارید ازش؟ از گاو بزرگ!

(روز مرگی است و اتلاف وقت شماها بی شک. توصیه می کنم نخونید ادامه را. از من گفتن، از شما هم خیره سری البت)

من امروز حالم خوب نبود. شش صبح بیدار شدم، باز خوابیدم. هفت پا شدم یک لیوان شیر خوردم که یکم کار کنم، حالم بد بود. یادم نیست چم بود! روز قبلش از عصر چندین سری حس کردم الان فرو می افتم! گشنه ام نبود ولی انگار ضعف کرده باشم. از وقتی رسیدم خونه شروع کردم غذا خوردن، تمام که شد یک ساعت و نیم گذشته بود! آش رشته، خوراک مرغ، بیسکویت، میوه، ...

بهرحال، با اینه قرار داشتیم که آزمایش انجام بدیم، اونم با خانوم چی، رفتم گرفتم خوابیدم! هشت و نیم بود که دیگه خودمو جمع کردم و صبحانه خوردم و ده بود گمونم، رسیدم...

یکم سعی کردم لای فایلها یک چیزهایی پیدا کنم، نشد. پاشدم رفتم آزمایشگاه. شروع کردم آماده کردن دستگاه و نمونه. بار اول بود که خودم می خواستم این آزمایش را انجام بدم. در واقع آماده اش کنم تا عصر ببینم خانوم چی می خواد چطوری بگه انجام بدم. دیگه توصیه های اون استاد هندی کمبریج را گذاشتم دم چشمم که هرکاری می خوای بکنی دوبار فکر کن، یکبار انجام بده! و به عواقب کارت فکر کن بعد انجام بده! دیگه یواش یواش یواش هی رفتم پیش، دو بار هم بینش از این رفیقمون که بلد بود تایید گرفتم و خب کمک کرد خدایی منتهی، نهایت خودم جمع کردم ماجرا را. بعد ناهار هم رفتم نرم افزارش را ردیف کردم و سه و نیم عصر بود به خانوم چی گفتم آماده است همه چیز، گفت حالا میام. ساعت چهار و خرده ای اومد دم در اتاق گفت داره می ره آزمایشگاه و یکم کار داره، گفتم باشه میام منتظر می شم. نشون به اون نشون که تا ساعت شش و ربع تو آزمایشگاه علاف چرخیدم و این کارش تمام نشد! با این پسره منصور مصری مشغول بود. خداوکیلی هربار افعالش را می بینم یاد معدل بیستش می افتم و آه از نهادم بر میاد! حرومزاده رو موبایلش بازی سنگال و فلان جا را داره اجرا می کنه و همزنان هی پیج و سیم شل و سف می کنه که دستگاهش درست کار کنه. تهش هم همه خر تو خر بود و این خانوم چی از اول شروع کرده براش توضیح بده و از نو انجام بدن و خلاصه، به ما نرسید.

مهم نیست. فردا تنهایی انجامش می دم.

اما بگم از ناهار.

یک ناهار خوری کوچیک داریم، شش تا صندلی. رفتم می بینم یک خانوم آقا نشسته اند. ناهارشون جلوشونه و سر جفتشون تو موبایل. تو رفت و اومد ها فهمیدم که دارند رو موبایل با هم شطرنج بازی می کنند! می خواستم خرخره شونو بجوم! نککککککککبت ها! این مدلش دیگه خیلی نوبر بود ندیده بودم!! کونی ها!

بگذریم

کارت اقامتم فردا باطل می شه. کارهای تمدیدش را کردم و پول هم گویا رسیده د ستشون و تا مدت نامعلومی در این غربت حبس می باشم! معلوم نیست به چه دلیل صدور کارتهای تازه با مشکل رو به رو شده و رفقا در حد دو ماه و نیم، معطل کارتشون هستند! قطعا مال منم همینطوری می شه و من هیچ کجا نمی تونم برم دیگه.

دیگه چی؟

به شدّت بی پول شده ام! نمی دونم فردا پول بدن بهمون یا پس فردا. هزینه های سفر را به این زودی پس نمی دن و خب، اینقدر خرتوخر شده که ترجیح دادم تو برگشت خونه سمت هیچ مغازه ای نرم که ییهو آبرو ریزی نشه. حسابها به هم نمی خوره! حدود دویست یورو نشون میده تو کارتم هست، که نباید باشه! نمی فهمم کجا چه اشکالی رخ د اده. باید برم بانکمو چک کنم.

کلا وقتتون تلف شدش ها. روم سیاه!