خرابه حالم!
کلی خوابیدم. شب بیچاره می شم.
تو این چهارسال، دو ماه کم، دو شب خیلی سخت داشتم،
یکی اش شبی بود که کرونا گرفته بودم. یکی از شبها خیلی حالم بد بود ولی بقیه اش، یک جورایی، بدک نبود چندان منتهی از این بدتر، شبی بود که درگیر بسیاری مسائل بودم با استاد راهنما ام و با مسائل مالی ام حس کردم قلبم درد گرفته و احتمال دادم که ممکنه شب سکته کنم! یک اتاق خیلی کوچیک داشتم اون زمان. خیلی وحشتناک بود زندگی ام. یادمه بلند شدم روی یک برگه سفید بزرگ شماره خواهرم را نوشتم و اویزون کردم به در کمد، که اگه مردم و دنبال کس و کاری ازم می گشتند، اقلا یک تلفن داشته باشند!
همینقدر جدی،
همینقدر بی پناه!
بعد از اون دکتر رفتم و چکاپ مرتب رفتم و حتی تست اکو دادم و نوار قلب و حالا چیز خاصی نبود دیگه انگار، بیخودی شلوغش کرده بودم برای خودم.
الان، اصلا تو اون فازها نیست حالم. خوبم.
رفتم خرید. نون خریدم. باز امروز یک سنت گرون شده بود. با اینکه پرتقال دوست ندارم از بس خورده ام، ولی بعنوان دوای بیمار، پرتقال خریدم، یک چیزی بین نارنگی و پرتغال هم دارند از اونم خریدم. شلغم خریدم و یک چیزی که لابد ترب باید باشه. یک استوانه سفید بی معنی دراز! فعلا همینو گذاشتم بپزه تو آب جوش.
از فریزر گوشت آوردم که اگه حوصله ام کشید حلیم گندم درست کنم برای خودم. بلد هم نیستم راستش. می دونم باید گوشت بپزه بعدش گندم درسته بریزم بجوشه تا باباش در بیاد و آخر کار ادویه تو روغن سرخ کنم و بریزم سرش که بزک بشه! همون نون خالی هم همینه دیگه! گندم گندم است! ولی بهرحال.
جک انگلیسی گوش می دادم. به سلامتی اخبار فارسی خبری نبود جز دو تا، یکی اینکه چین یک مقام برکنار شده اش را فرستاده که عمو ابراهیم جلاد خیلی مهربان ازش گلایه کنه که چرا سه تا جزیره ما را می خواهید بدید به اعراب! و دوم اینکه ایران را از کمیسیون حقوق زنان سازمان ملل بیرون کردند که دیگه پدرسگهای خائنی مثل ظریف و هم دستهای شیطان نرن اونجا چس چس کنند و از حقوق والای زن تو مملکت، افسانه ببافند. یک تریبون کمتر، خودش موفقیت است.
اینها که تمام شد دیگه جکهای انگلیسی بود دیگه. یکی اش این بود که همسایه پیتر وقتی که اون خواب بود رفت به عالم رویا به شیطان پول داد که شیطان پیتر را وادار کنه تو رختخوابش بشاشه.
کار که انجام شد، پیتر متعجب بیدار شد و گفت:
when you poop in your dream, you poop in real
یعنی وقتی تو رویا می شاشی، تو واقعیت شاش کرده ای!
یعنی وقتی به رویاهات بشاشی پسرم، شاشیدی به واقعیت زندگی ات، پس رویا را مواظب باش...