خب، می بینم که مملکت را در مشت گرفتند و حالا کم کم قبوض جریمه به در منزل بی خایگان سایه نشین تحویل می شه و هزینه دفعه بعد، نجومی بالا می ره! کلا همینه، وقتی کار دردناکی قراره انجام بشه، چه تزریق یک آمپول باشه یا کندن موی زائدی در هر نقطه، وقتی لفتش بدی، طولش بدی، ترحم کنی، دردت بیاد، اون موقع یا انجام نمی شه یا دردی می کشی که بابات در آد!
بعضی کارها را باید ییهو کردی! جوری ییهو که خارجیه هم فرصت نکنه خمینی تراشی کنه!! الان متاسفانه این در حال رخ دادن است و خدا می دونه کی کجا داره با کی قرار مدار می ذاره و کجا را به چه قیمتی می فروشه!
از یاس نگم. بگذریم.
از چی بگیم پس؟
آبجی می گه همسایه اش مرده! بی سر و صدا و شیون و زاری و این ادا اصول ها! پرسیدم چطوری فهمیدی؟ گفت یک مدتی این اطلاعیه هایی که به در خونه زده بودند که ماسک بزنید و یواش برید بیاد و الخ دیگه نبود. گویا تا وقتی جاناتان تو بستر بوده و از بیمارستان میومدن سرکشی، از این قبیل دستورات هم برای سایرین به در خونه نصب شده بوده. بهرحال گفت یک مدتی از این علائم خبری نبود، تا چندی قبل که خانومه از آبجی می خواد بره پیشش. گویا یک قرصی باید می خورده که آلرژی داشته، و خوب بوده که یکی پیشش باشه که اگه ییهو حالش بد شد نجاتش بدن. چیزی اش نمی شه منتهی، تازه اونجا می فهمه که طرف مرده، یک مراسم هم همون روز براش گرفته اند و تامام! زندگی در جریان است و زنش اگه مجدد شوهر کنه، چهارمین ازدواج فرخنده خود را خواهد داشت!
آقاهه گویا دو بار ازدواج کرده بوده.
به ما چه.
حاجی پیام داد. واتس آپ. همکار اسبق بود. چهارسال قبل بهش گفتم عمو، تو بچه ساخته ای، بزن بیرون، بخاطر بچه ات. الان ازم می پرسه که تو رفتی راضی هستی؟ به نظرت کار گیر من میاد بیام بیرون؟ کلا درخواستش این بود که تو لینکدین نمی دونم چی را تایید کنم که آمارش بره بالا که بتونه کار بگیره. در حد تجربه و عقل خودم بهش اطلاعات دادم منتهی بعضی ها می خوان خیس نشن کلا! طرف بجا اینکه کونشو بجنبونه یک کاری بکنه کونشو جنبونده بازم بچه ساخته! حالا می گه تو تهران هوا نیست نفس بکشیم!
نمی دونم. شرایط زندگی آدمها متفاوت است و نباید کسی را قضاوت کرد کلا. ایکاش درست می شد وضعیت که اینهمه ناچار به مهاجرت نبودند ملت. اگه اینهمه قناعت و اینهمه کار و اینهمه حسن نیت که تو بلاد خارجه به خرج می دیم را تو جای درستش تو مملکت به خرج بدیم واقعا درست می شه همه اش منتهی، چه باید کرد با کسی که چسبیده به زر و زور دنیا و حتی عزرائیل هم باهاش هم پیاله شده است! بابای من یک درصد استرس های این بابا را نداشت، بیست سال کمتر عمر کرد! بیست سال!! خیلی است...
امروز چغندر خریدم. دو تا. الان بوی لبو به هواست تو اتاق. قره قروت ندارم، من دوست داشتم یک عالمه قره قروت هم بریزم بهش و تررررشش کنم. نیست دیگه.
یکشنبه کریسمس است و فردا شب، شب کریسمس. فروشگاهها زودتر می بندند. باید یادم باشه برم نون بخرم برای دو روزم. جاهایی مثل انگلیس که هدف دوشیدن مردم نیست و بلکه حال دادن به مردمان است، این روزها و ساعات انواع تخفیفهای باحال روی خیلی جنسها میاد. خوردنی ها که اگه بمونه از نظر استاندارد اینها افت می کنه، بخصوص خیلی افت قیمت می خوره. می گن البته! من که امروز همه چیز را به قیمت همیشه خریدم.