زمانه از ورق گل، مثال روی تو بست،
خلاصه!
رفتم راه رفتم. کنار رودخونه پیرمردهایی مشغول ماهی گرفتن بودند. فقط یک نفرشون یک مارماهی گرفته بود انگار! بقیه منتظر بودند، فقط!
طبق معمول بعدش رفتم فروشگاه! سه تا انار خریدم، پوستشون سفید است. مدتهاست انارهای پوست قرمز را ندیده ام تو فروشگاه. کیلویی دو یورو شده بود. یک برش ماهی هم خریدم اونم شد دو یورو. دو تا هم آبجو خریدم، طعم سیب. خیلی خوشمزه بود اینها. هر کدوم هشتاد سنت.
دیگه پوست لیموی تازه رنده کردم و نمک فلفل روی ماهی پاشیدم و الان هم به اشتباه، تو اتاق، گذاشتمش که سرخ بشه! یحتمل تا مدتها همه وجودم بوی ماهی می ده !!
بگذریم.
نرفتم دانشگاه. این پسره کره خر همچنان وسایل آزمایشگاه را در اشغال خودش داره و رفتنم فایده ای نداشت. یکم درس خوندم. خیلی سخت است که ریزه ریزه از لای کتاب و مقاله و بخصوص یوتیوب چیزهایی را برای خودت ریزه خواری کنی. چیزهایی که اگه آموزش می دادند خیلی خیلی وقت کمتری ازت می گرفت. ولی بهرحال، اینم لذتی است برای خودش. من دوست دارم... الانم که خوشحالم یک ایده ای دارم که باید برنامه نویسی کنم و تست کنم و اگه درست باشه بالاخره از پس درک یکی از چیزهایی که ماههاست هی می خونم و نمی فهمم بر خواهم آمد!
همین. نه کم، نه بیش. همین...
چند شب قبل یکم حساب کتابهامو نگاه کردم، هزینه زیست روزانه در خارجه، منظورم فقط غذاست، برای کسی که هیچ غذایی را بیرون نمی خوره، روزانه سه یورو شده است! شامل همه چیز، از آبجو بگیر تا شیر و میوه و مرغ و ماهی و خلاصه هرآنچه که دلت بخواهد، بجز پسته البته! باید برا خودم پسته بخرم. دلم خواسته! پسته شور نمکی...
نسوزه ماهی ام!!
شب خوش