گلهامو صبح اب دادم، یک بسته سبزی خشک قرمه دادم امیر، نمیدونست چطوری، ولی،قرمه سبزی میخواست بپزه!
یکم درس خوندم،
با مامانم حرف زدم. برف امسال اذیتش کرده است، ناودن یخ میبنده و رو پشت بام استخر میشه و نم میزنه به آشپزخونه، طفلی هی آب جوش میکنه میبره میریزه بالای ناودون، که راهش باز بشه، مثلا!! آخرش هم نشده... نمیپرسم اخوی ها کجا اند، میپرسم من چرا نیستم کمکش کنم، بعد میبینم حاضرم هزینه بازسازی را بدم، اما اونجا عمرمو هدر ندم...
گلهای نرگس بعد از شش سال، گل داده است! خواهرم گفت. با هم خریدیم پیازهای نرگس را... مال من از بین رفت کلا!
رفتم خرید، یک پیرهن تمام کتان عمدتا سبزرنگ خریدم، یک چهارم قیمت!! از شصت یورو به پانزده رسیده بود، طی چهارمرحله!! شلوار جین روشن، و کفش چرم نشد بخرم. شلوار نداشتند، کفش اندازه ام نبود... چقدر دلم یک نیم بوت چرم اصل رنگ خاص میخواد! با جین استخونی و پیرهن رنگی، تن کنی لذذذذذتشو ببری، گور بابای گرون شدن روز به روز همه چیز...
پیتزا پختم، بد نبود. تمامشو خوردم رفت!
هرکیو میشناختم دعوت کردم برا کارناوال فردا... سه تا پنج عصر...
راستی پریشب دوتا شیشه دردار خریدم و دیشب گل کلم و کلم قرمز و گلپر ریختم و سرکه اضافه کردم، به غااااایت قشنگ شده الان! قشنگ حس میکنی انرژی مثبت را رو سر قفسه...فوق العاده زیباست ترکیب رنگ حاصله...