قسم به نام تو خوردن، کمال بی ادبی است،

به خاک پای تو کان هم عظیم سوگندی است!!

( مصرع اول اصل نیست، به ذهنم نیومد)

دلم هوای ایران را کرد،

خونه مون،

مادرم،

خواهرم،

مرحوم بابام،

هرچه نوروز تو ذهن ماها کم رنگ تر میشد و از جوش و خروشش می افتادیم اما مامانم، به وضوح، همیشه تلاش میکرد عین سالهای قبل، همه چیز باشه، زیاد، تمیز، اقلا یک تکه لباس نو تن هرکی...

خونه خودمو یادم نمیاد کم کم، منتهی وجب به وجب خونه بابامو، یاد دارم الان، تو این ایام...

کاش پیششون بودم،

حتما اونها هم ته دلشون خالیه،

اندازه من...

میدونم، بیشتر حتی...

لعنت به جمهوری اسهالی! لعنت بر امرا!

شنیدید، میگه بخشی از نظامی ها میخواسته اند بیت رهبری را با توپخانه منهدم کنند،

لو رفته و دستگیر شده اند آدمها!

کاش اقلا نام این ایرانی ها را بدونیم یکروز ما...