تو مسیر باشگاه بودم، یک حسی گفت پشت سرمو نگاه کنم...

وقتی رد شد، بیشتر براندازش کردم،

یک پسر بود، با لباس زنونه

دامن لی بلند و کالش داشت، پوست سفید، موهاشو یک جور قشنگی درست کرده بود، زنونه،

گوشواره بزرگ،

عینک دودی،

و ریش!

ریش مشکی تنکی داشت،

نسبتا بلند،

شاید یک سانت، اما تنک و دون دون...