تو مسیر باشگاه بودم، یک حسی گفت پشت سرمو نگاه کنم...
وقتی رد شد، بیشتر براندازش کردم،
یک پسر بود، با لباس زنونه
دامن لی بلند و کالش داشت، پوست سفید، موهاشو یک جور قشنگی درست کرده بود، زنونه،
گوشواره بزرگ،
عینک دودی،
و ریش!
ریش مشکی تنکی داشت،
نسبتا بلند،
شاید یک سانت، اما تنک و دون دون...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 10:34 توسط مسیح
|