ميخواستم تا شب بمونم مدرسه

اينقدر خوابم ميومد كه حياط گردي و چرند شنيدن و چاي خوردن هم از پسش بر نيومد،

چهار عصر اتاقم بودم!

لباسهامو شستم، يكم رو فايلم كار كردم، آش دوغ پختم و خوردم و يك كليپ عااااالي از تبديل لاپلاس (رياضيات) گوش دادم و الان هشت شب زير نور افتاب ميخوام چرت بزنم!

چشمم قرمز شده، هر دو، قرمز بد رنگ خون مرده!!!