ميخواستم تا شب بمونم مدرسه
اينقدر خوابم ميومد كه حياط گردي و چرند شنيدن و چاي خوردن هم از پسش بر نيومد،
چهار عصر اتاقم بودم!
لباسهامو شستم، يكم رو فايلم كار كردم، آش دوغ پختم و خوردم و يك كليپ عااااالي از تبديل لاپلاس (رياضيات) گوش دادم و الان هشت شب زير نور افتاب ميخوام چرت بزنم!
چشمم قرمز شده، هر دو، قرمز بد رنگ خون مرده!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 22:32 توسط مسیح
|