كيوان جان
پست اختصاصي احوالپرسي از سركار خانوم نقاشي!
استاد، خوبيد؟
والده گرامي بهتر شد، انشاالله؟
يادتونم شديد، امروز يك كليپ اففففتضاح از كيوان ساكت ديدم داشت تعويض پوست و پرده درس ميداد، اينقدر دلخور شدم كه دو سه جمله هم نواختمش مردك را!!!
باري.
شاعر ميگه لاف از سخن چو در توان زد، آن خشت بود كه پر توان زد! اين اهل ساز هم براي يك قطعه دو دقيقه اي عمري تمرين ميكنند و ميفهمند كه هر صدايي فقط بايد سر وقت خودش و اندازه خودش در بياد تا جذاب بشه، بعد بي تمرين و امادگي و مهارت كلاس آموزشي ميذارند همه جمله ها و كلمه ها را بي جا و خارج و بي كنترل و تكراري ادا ميكنند، ميشه منبر آخوند! آدم ناراحت ميشه! اقلا اون پيشوند استااااااد را بگو از جلوات بردارند،
(بكنن تو عقبت! )
با كيوانم ها!
اون خاك بر سر استاد شما هم كه عمرش گذشت و نتونست دست از خاله زنك بازي اش برداره بلكه دوتا اثر درست از خودش بذاره