Telefon
دیشب به یک بخشی از سخنان فرج سرکوهی گوش دادم، جایی که فغان از نهانش بلند شده بود که شنیده بود کسی، برزگر، یا شاید فرزین نامی، از اینها که در آرامش خارجه نشسته اند و گه تلاوت می کنند، گویا نظر داده بود که مخالفان باید حکومت را بپذیرند و درصدد حذفش نباشند.
از اون عاروق های روشنفکری. از اون راههای میانه. از اون فعال شدنهای ماموران مخفی ذهن شویی شده نظام کمونیستی. فیلمه اسمش چی بود که
شوروی یک عده بچه را مغزشویی کرده بود و به آمریکا فرستاده بود، با ارسال یک کد برای هر کدوم از اینها که زندگی معمولی ای هم داشتند، اون شخص به هدف از قبل تعیین شده ای حمله می کرد. یک نفر که این ماجرا را می دونسته سعی می کنه اسم خودش را با حمله به مکانهایی در آمریکا بنویسه به این ترتیب که اسامی هدفها را منطبق بر حروف متوالی اسم خودش انتخاب می کرده است...
Telefon" (1977), directed by Don Siegel
بهرحال الان هم مدتی است این ماموران محترم فعال شده اند و حرکت هالوی احمق را دقیقا من در راستای همین ارزیابی می کنم. بهرحال سرکوهی دیشب طرف را شست. بعد این یک سمت ماجرا که خیلی دلم خنک شد، مهمتر از اون این بود که توجه می کردم کسی که ماجرایی را درک کرده است، چطور از همه جانب می تونه راجع بهش درست حرف بزنه و استدلال کنه! حتی موقعی که به شدت عصبانی است چطور می تونه حریف احمقی که از رو کتاب نسخته می پیچه را فتیله پیچ کنه. این روزها فرج در حال تاکید بر این موضوع است که شر را عادی نباید کرد، و عدالت انتقالی باید مورد توجه جامعه قرار بگیره. منظور اینه که افرادی که تو نظام فاسد عمله ظلم بوده اند باید محاکمه بشن و نمی تونند بگن مامور بودم و معذور! محاکمه عادلانه، ولی حتمی و قطعی! به نظرم درسته. می گه کسی که برگشته باید اطلاعات را بگه. باید تاریخ را روشن بکنه و تازه این وظیفه اش هست نه عاملی جهت تخفیف در مجازاتش! باید هر کسی اقرار کنه که ما بفهمیم چه بر ماگذشت...
حس کنید. عمیق حس کنید چه آنچه را می خونید چه آنچه را می پزید حتی چه آنچه را می کنید! عمیق باشید! عمیق!