پست حال به هم زن، نخونید.
نمی دونم چی شده که یک اصطلاحی چندباری سوسو زده تو ذهن من. از اون قدیمی ها که در کلام کمال صرفه جویی را می کنه اما عینهو میخ، تا مغز استخون فرو می ره، و به طبع آزار دهنده و مستهجن و خلاصه لغت بی ادبی است.
شاید هم شنیده اید و اینهمه که من دارم سیاه نمایی می کنم، بد نیست واقعا. به آدمها گفته می شه. یک صفت است. بعد موصوف خودش را قشنگ به گه تبدیل می کنه! بعد چون ناموسی هم نیست، خیلی رایج در ادبیات عامه بوده است.
وقتی یکی خیلی لجن بوده دیگه، بهش می گفتند گوباد! مخفف همون گه باد، ترکیب گه+باد!
یعنی هر آنچه از سمت این آدم میاد انگاری بگی باد از روی گه بیاره، متعفن است، بد است، بلااستفاده که هیچ، مهوّع است! اصلا هرچی بنویسی نمی تونی لبّ آنچه را این لغت تو خودش داره بریزی بیرون! همینه! کاملا همینه! گه باد! گوباد! حتی آشغال هم نه! فقط گوباد!
وقتی خیس است یکجور مهوع است، خشک که می شه تازه بدتر! تصورت کن بادی بیاد که با خودش عینهو نمک فلفل پودر، گه بیاره!
چرا این تو ذهن من جولان می ده،
نمی دونم!
حدود ساعت پنج رفتیم تو آزمایشگاه، خانوم ریتا خانوم بعد از چهار سال از تز دکتری اش دفاع کرده بود هفته قبل و الان دو مدل کیک و یک شیرینی محلی آ ورده بود با آب میوه و شراب، دور هم بودند ملت. نمی خواستم برم، نمی شناسم ملت را، منتهی دیگه سر راه استادش در زد دعوت کرد، رفتم، دو ساعت سر پا بودم. جاتون خالی کیک خوردیم. طرف تو این دو سال زاییده بود هم. بعد ما نه فقط نزاییدیم، که هنوز هیچ گهی هم نخورده ایم و تهش معلوم نیست به کجاست!