مریم، یک دختر جوون، فوق العاده خوش رنگ، مشکی متالیک، قد بلند، اهل کامرون!!

تازگی ها پیداش شده. سلامت اجتماعی می خونه، فوق لیسانس. تا داشتم ظرفهامو می شستم کنارش، چشمه هایی از آشپزی اش را دیدم. یک قابلمه را تا نیمه از روغن پر کرد. یک چیزی خمیر مانند ولی شل را آورد، دستشو کرد توش، تو مشتش یک مشت برداشت ریخت تو روغن! منتظر بود سرخ بشه بعد. یک کثافت کاری ای بود که نگو! البته قبول دارم هر میکروبی وقتی بره تو روغن در حال جوش از بین می ره ولی واقعا لزومی نداره با دست بریزی و میکرب بکشی.

وسط کار یک بسته آورد و یک چیزهایی از توش ریخت تو یک کاسه. فکر کردم پیاز داغ باشه. از نزدیکتر که دقت کردم، دست و پا داشتند! تصور کن ملخی چیزی باشه که سرخ یا خشک کرده و تو یکی از این غذاها مصرف می کنند...

گفت ادویه جات زیاد مصرف می کنند. انگار هرکی ادویه زیاد می خوره رنگ هندی ها یا آفریقایی ها، خوشرنگ می شه. و اگه می خواهید سفید ماستی باشید از مصرف هر ادویه ای اجتناب بفرمایید، گمونم البته!

کامرون! جالب بود. می خواست فرانسزینیا را امتحان کنه. یک غذایی که اینجا خیلی شاخ است براشون اما من از ریختش هم بدم میاد! تهش شبیه آبگوشت ماست که نون توش تلیت کنی منتهی با نون یک برج مانندی می سازند و روش از اون ماده آبگوشت مانند می ریزند و رو سر همه اش یک نیمرو بار می زنند کم کم اون نونهای خشک، نون تست، نم می کشه و همون که گفتم، می شه تلیت خودمون. تست نکرده ام، نمی کنم هم! اینه>

Francesinha