دیروز عصر رسیدم خونه تتمه ناهارمو گرم کردم خوردم و بعد خوابیدم! خیلی مزه داد. صدای پایین دادن کرکره که اومد بیدار شدم، مایارا طبق معمول با آفتاب، داشت می رفت بخوابه انگار. به زور پا شدم!! ناهار درست کردم برای امروز. یک تن ماهی را با یک پیاز و دو سیب زمینی و دو حب سیر و رب گوجه عمل آوردم. خیییییییییییییییلی بوی تند ماهی می داد! یحتملا امروز سردی ام کنه با این نکبت! چه می دونستم اینه. نگو تن ماهی توی روغن نبود و توی آب نگه داشته بودند. اینجا این دو مدل هستش، نمی دونم چرا. توی آب! اولین بار بود اینجوری خریده بودم.
حالا ظهر، بوی گند غذای من همه آشپزخونه را بر میداره تا اینها دیگه نگن غذاهای فلانی خیلی خوش بو است!! نمی چشند هم فقط به به می کنند!! آواز دهل و راه دور...
از آداب غذا خوردن اینها اینه که میوه را پشت بند غذا می خورند! بخشی از غذاست براشون! قبلا هم نوشتم که هرکسی همراهش یک دستمال سفره داره که پهن می کنه و همه زار و زندگی را می ذاره رو اون می خوره. جالبه این کارشون. اینم بگم حالتون بد بشه که همه، بخصوص نسل قبلی ها، یک دستمال پارچه ای برا گرفتن دماغشون همراهشونه! نمی دونم چند وقت به چند وقت می شورنش! عق! خیلی چندشه! دماغ را با صدای بلند رد هرررررررررررر مکانی می شه گرفت! عیب نیست. مثل نفس کشیدنه! عادیه