خانوم درویش پور عزیز مرقوم فرموده اند:

با سلام و احترام ...
تقریباً یک سالی هست که گداری با شما همراه هستم و از افکار شما و تجربیاتتون بهره میبرم .‌... من پنجاه سال دارم و البته بازنشسته آموزش و پرورش هستم .‌
مِن باب احوالات شما باید عرض کنم . زبان شما در برخی موارد تلخ و درمواردی منفی بافی میکنید که به گمانم باز هم عامدانه است . اما در قضیه ی کار اینترنتی خودتان فروش روسری رو مرقومه فرموده بود به عنوان اولین تبلیغ. و اینکه من مطمئنم شما بدون هدف تمام رنج تنهایی و در غربت بودن رو تحمل نمیکنید. و به امید خدا باشد که تحقیقات حضرتعالی باعث اعتلای نام ایران و فرزندان غیور ایران گردد. مؤید و موفق چون همیشه . خدانگهدار

[پاسخ:]

آی خانوم کجا کجا!؟
خدانگهدار چیه! نری ها!!

هان آره الان یادم اومد. باریک الله به شما. اون فروشگاه اینترنتی مال یکی رفقا بود. هیچی نمی ده به من نامرد! مطلقا هیچ. من فقط براش تبلیغ کردم.
شما عمرتو بیهوده هدر نداده ای خداوکیلی، قشنگ بلدی بین خطوط را بخونی! اینو به دور از لوده بازی هام می گم.
می گم، روم سیاه، پس من اونهمه پشت سر معلمها بد گفتم که باید کتکشون زد و اینها، شما هیچی نگفتید چرا؟

:))

روم سیاه.
می دونی سرکار خانوم، من می دونی که آدمهای حسابی ای هم گاهی از اینجا رد می شن و قشنگ می بینم که از بین هزارتا پست رکیک و بی ارزش پل می زنند یک گاهی که یک چیزی مثل آدم نوشته باشم از همون صحبت می کنند. همیشه که یادم میاد این آدم حسابی ها را به خودم می گم خجالت بکش دیگه قلمتو (مغزتو) آب بکش بعد می بینم ای بابا، حالا که خدا رحیمه و رفقا فهیم، بذار پوست کنده و بی پرده باشیم و دور از نقاب و ریا...


چقدر سخته حرف جدی زدن...
می بینی، قافیه اش هم حتی جور در نمیاد!!
اینو ازتوی نظرات می برم بیرون که ماندگارتر باشه. گاهی خودم مطالب را می خونم، عین دیوونه ها!