خدای مکّار
چندی قبل برای اولین بار ویدئویی از سعید امامی دیدم، درحالی که برای عده ای از شکنجه کردن سعیدی سیرجانی حرف می زد، مسخره اش می کرد، و حتی یک جایی گفت من خودم فیلم کارهایی که با ایشون کردیم را گاهی نگاه می کنم می بینم...
حرفشو خورد. تکیه داد به پشتی صندلی اش. فکر می کنم از حججججججم وقاحت خودش در شگفت شد...
اونجا من خدا را دیدم، نشسته بر صندلی، رو به روی عده ای گاو، از قدرت ما یشا و لایزال خود سرمست، داستان می بافت...
اونجا یادم اومد که با این و با زن این چه کردند نوچه های خودش!! زیر دستهاش...
اونجا، یک لحظه دلم خواست من اون ماموری بودم که فرصت داشت ولو یک شب فقط، اینو زیرچنگالش می داشت ...
---
دیروز، موقع ناهار کلیپی درباره سرگذشت سید مهدی هاشمی گوش دادم. آخوند قدّاره کشی از شهری به نام قهدریجان در اصفهان...
به نظرم میاد، خدا نمرده هنوز هم در همه جا...
خدای مکّار!
خدای گنه کار!!
خدای حرامزاده و بیکار!!!
زیستن در عصر جلاد ها...
و عجیب اینکه همه این تعفن از دین و از مذهب برمیخاست!
---------------
الان بعد گذشت سالها، از ماجرا سعيد امامي
شايد فيلم شكنجه و توهين هاي جنسي، همسرش همه فيلم بوده، معامله بين خودشون بوده !!!!
الان هم كه ايشون همراه پسرشون، ناف ابرقدرت جهانخوار زندگي راحتي دارند!!!!