شنیدید می گن باقیات صالحات؟
یعنی چیزهای خوبی که از کسی به جا می مونه بعد از مرگش.
نمی دونم متضادش چیه منتهی، اموال بابای من دقیقا مصداق اون برعکسه هست!!
آبجی می خواد سهمشو بفروشه. پول لازم شده. ماها، سهم خودمونم به دردمون نمی خوره چه برسه که بخواهیم از بقیه را بخریم منتهی، هم مامانمون هست هم دختر تو خونه داریم، نمی شه بذاریمش حراج بشه. بعدش اینها برن کجا زندگی کنند؟! فلذا باید خودمون، یا دسته جمعی یا تکی، پولی را که طبعا هر کدوممون هزار تا کار بهتر براش سراغ داریم، ببریم چال کنیم جایی که حداقل الان فکر می کنیم به دردمون نمی خوره. فکر پرتی هم نیست چون بهرحال شراکت است و هیچ دیگ شراکتی تا حالا نجوشیده. عملا این یعنی خلع ید شدن من، و اگه بیش از نقدینگی من قیمت بخوره، یعنی خلع ید شدن از من باضافه بقیه!
تف به آدمیزادی که اینقدر غافل زیست می کنه که شاید شصت هفتاد سااااااااااااال عمر می کنه اما شصت دقیقه از اونهم وقت بی کاری اش را نمیشینه فکر کنه که خب بعد از من چی می شه. یک وصیت نامه بنویسه. دست و پای آدمها را از تو هم در بیاره. ماها الان یک خلا یک گوشه آبادی داریم، شصت نفر توش سهم داریم! یک مطبخ یک سمت دیگه، بازم همه اون شصن نفر! خب مرد حسابی بشین دو خط بنویس بگو اون خلا مال این سی نفر، این مطبخ مال بقیه سی تا، اقلا حجم مشکل کم بشه! نقدینه اش هم همین افتضاح بود. تو هر سوراخی بگی، از انواع بانکهای دولتی تاموسسه ها و صندوقها دوریال دوریال تپونده بود. یکی را برای ثوابش یکی را برا سودش یکی را برا امتیازش...
تف به آدمیزادی که اینهمه غافل زندگی می کنه. به نظرم من آنچه از پدر من مونده، باقیات صالحات نیست، شر است! وبال است! خودمم مصداق این شرّم البته. یکی از مصداق هاش!
(گه بخورید شماها تک به تک صد پله از من برای ننه باباهاتون بدترید و ننه باباهاتون از ننه بابای من بدتر! سرتون نیومده تا چشاتون واز بشه!)
شب بخیر