شهامت ناموجود
روز به روز شکمم داره بزرگتر می شه و من بدم میاد ازش!!
چه کنیم باهاش ای وی؟!
امروز نرفتم مدرسه. صبح اومد اتاقمو تمیز کرد. منم یک کوه لباس بردم شستم. لباس شویی اینجا کارتی است هر سری 1.6 یورو خرجشه. به ازای این مبلغ یک تایمی، کمتر از یکساعت و نیم ماشین روشن می شه و لذا اگه برنامه ای را روی ماشین انتخاب کرده باشی که زمان کمتری ببره می تونی دو مرتبه از ماشین استفاده کنی یا اینکه می مونه برای نفر بعدی.
از نفر قبلی 22 دقیقه مونده بود. اشتباه کردم که شستشوی سریع را که 15 دقیقه هست انتخاب نکردم وگرنه مفتی می شد. بهرحال لباسمو که شست دیدم نیم ساعت وقت دارم هنوز. اومدم لباسهای رنگی ام که یا نمی شستم تند تند یا با دست می شستم را بردم بریزم تو ماشین. فقط رنگ قرمز داشتم!! اصلا دقت نکرده بودم که برای من رنگی، یعنی قرمز! با اینکه رنگ مورد علاقه ام هم نیست مثلا!!
بهرحال این قرمز ها را هم ریختم که سریع بشوره یک پارچه سفید هم انداختم ببینم رنگ می ده. عجیب بود رنگ نداده بود بهش.
خلاصه که الان کلی لباس شسته ام. چقدر دلم می خواست شجاعت دور ریختن لباسهای کهنه ام را داشتم!! جدی می گم ها! نمی تونم!! خیلی اخلاق وحشتناکی هم هست خودم می دونم.