ببخشید شمیم جان منتهی،
دلم خنک شد راستش!
فرانسه، بلوا شده. سرطانی که سالها باهاش مدارا می کردند متاستاز زده! اسلام، سر برکرده! بزرگترین کتابخانه یکی از شهرها را آتیش زده اند. فروشگاه را غارت کرده اند، در باغ وحش را باز کرده و حیوونها را تو خیابون رها کرده اند، پارکینگ ماشینهای نو را به آتش کشیده اند،
و البته اغتشاشگر خوانده نشده اند و اعدام و تجاوز هنوز شروع نشده است! اینها معترض اند!
فرانسه بعنوان کلنی ای که اون جنایت را در بطن خودش پرورش داد و به ایران فرستاد، مستحق اینه که روزگارش سیاه بشه.
بذارید مثبت باشم. فرانسه، استحقاق اینو داره که بر بالای همه بناهای تاریخی اش اذان پخش بشه!
من اگه بجای اون مکرن خاک بر سر بودم از همین سه شب قبل که ماجرا شروع شده اداره مهاجرت و پلیس را به خط می کردم تا تک به تک اقامت مهاجمین را بررسی و دیپورتشون کنه! فرانسه، ترامپ را لازم داره! چه اشکال داره گاهی خوبه که برای شغل مهمی مثل ریاست جمهوری هم، مردم کسی را که توانایی داره، ولو خارجی، استخدام کنند! چه اشکال داره؟ کما اینکه می کنند. فکر می کنم برای رده های پایین تر اینجوری است که فراخوان داده می شه و هر کسی از هرجای دنیا می تونه رزومه و درخواست بده. چه اهمیت داره طرف کیه؟ مهم کار را درست انجام بده.
بگذریم
برنده شدم. بلیط بخت آزمایی داشتم، دو تا. یکی اش برنده شد. 4.62 یورو برنده شدم. خانومه یک بلیط دیگه بهم فروخت یک یورو و 3.62 یورو بهم پول نقد داد. نققققققد! پنج یورو خریده بدم بلیطها را منتهی، من، برنده شدم!!
طرف میگفت بچه که میاری انگار یک بخشی از وجودت بیرون از خودت رهاست، دلواپسشی مدام...
جالب بود اینم.
فردا مدرسه می رم. امروز به رختشوری و خواب گذشت! البته همون که گفتم دوزاری ام افتاد سر یک موضوعی و وقتی چیزی را می فهمم ذهنم می خواد جشن بگیره و اون خوشمزگی را مزه کنه لذا اصلا دیگه نمی ره سراغ فکر کردن به چیزهای دیگه!
مغز کونی من...