مایارا برگشت اتاقش
با یکی تلفنی حرف می زنه
و آی حرف می زنه!
وعّه که بتّرکی بچّه!
امروز نرفتم دانشگاه. تمام صبح که به قر و فر و دوا درمون بند بودم الانم که دیگه نمی صرفه دو ساعت تو اتوبوس باشم. نشستم خونه. فردا صبح تا ظهر متنمو تکمیل می کنم و می فرستم برای خانوم چی. غلط بکنه بتونه ازش ایراد بگیره. ایرادها سلیقه ای است بیشتر. اینکه فونت فلان را من تو پایان نامه خودم استفاده کردم. خب کردی که کردی به من چه؟! من این یکی را پسندیدم. یا مرجع دهی فلان استایل را من استفاده می کنم. بازم به تخمم! والله! هرکسی داستان را به یک شکلی می گه و دقیقا همینه که من دوست دارم نوشته ام این شکلی باشه! البته خیلی عجیب است که اگه زمان بدی به حد کافی یا زیاد، کم کم همه نوشته ها شبیه هم می شه!!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 20:39 توسط مسیح
|