خب،

من بالاخره گزارشم را ایمیل کردم و پرینتش را هم گرفتم گذاشتم کنار دستم که اگه یارو خواست بهش بدم.

خیلی حیف است که من ذوق کافی برای آرایش کردن گزارش هامو ندارم. میدونم محتواش خوبه منتهی جلوه و تبلیغاتش چندان چنگی به دل نمی زنه. ساده است. بعد عین زنهایی که حس و ذوق و اون هنر فنک شویی را ندارند، می بینی کلی هم چیزهای شاید گرون گرون بخره ولی نمی تونه اینها را معنی دار بچینه دورش، تهش می شه یک انبار پر ازاجناس نامربوط که فقط باید مواظب باشی لگدشون نکنی. می گفت زن دوستم، عکسهای عروسیشونو بزرگ قاب کرده زده تو پذیرایی!! فکر کن! از اون شوت بازی ها که قطعا کلی نمود دیگه هم داره که آدم فقط باید خودش و ذائقه اش را تنزل بده که بتونه حرص نخوره و با طرف به زندگی نکککککبتش ادامه بده!

والله!

طبق معمول که وقتی یک کاری تمام می شه من بقیه روز را می خوام جشن بگیرم الانم دنبال طفره رفتن از کارم! منتهی این ده روز خیلی حیاتی است و اگه بتونم یک گزارش دیگه را هم ثبت کنم، ممکنه یک سال تفاوت داشته باشه تو تحصیلاتم!

بریم ببینیم می شه!