من امروز مدرسه نرفتم، دیشب تا حوالی دو داشتم می نوشتم. هفت و نیم بیدار شدم، شسته ونشسته رفتم که به باز شدن فروشگاه منم دخول کنم!

یک نون نیم بها خریدم، سیب زمینی، پیاز نیم کیلو هر کدوم، شش تا تخم مرغ، ششصد گرم سینه مرغ. یازده یورو شد سرجمع.

دیگه برگشتم صبحانه خوردم و یکم بافایلم ور رفتم. ظهر، ملاتی که از شب قبل مهیا کرده بودم را بردم تو آشپزخونه سرخ کردم. ترکیب کتلت و نخود خام خیس خورده بود. طعمی بین فلافل و کتلت می داد! برای ناهار فردا هم ازش گذاشتم...

بعدش بازم فایلم و خواب و الان حس کردم تحت فشارم، بازم قیچی دست گرفتم یکم موهامو مرتب کردم. دستمو هم با قیچی ناقص کردم البته. خون اومد. الان پشت سرم، سوپی در حال آماده شدن است. دوست دارم این سبک بازاری را. عین بازاری های قدیم، اول بسم الله چهارتا تکه چیز می ریزی تو دیزی و تا داری کارتو می کنی اونم کارشو می کنه و بعد سر وقت هر دو برای هم مهیا شده اید! باحاله. اینم لابد تا دو ساعت دیگه اساسی جو و برنجش می پزه. اوه عدس یادم رفت برم عدس هم بزنم به سوپم. هویچ ولی ندارم. حیف.