آخی!
می گه زینب موسوی که همین تااااازه عروس هم شده بود و ترکیه رفته بود و برنامه اجرای دوره ای در اروپا را داشت دنبال می کرد و اینها،
گویا به سیلی مردمان نواخته شده!
آخیییی زینب جان! آخیییییی!
زینب، گویا در یک جایی شکر خورده که آقا محمد خان از رضا شاه بیشتر پدری کرد در حق مملکت.
و مردمی که دیگه نمی شه به باورهاش چپ نگاه کرد، زینب را چنان نواخته که در اولین روزهای پس از ازدواج، گولّه گولّه اشک می ریزه و گه خوری اش را می خواد صاف کنه و باز نمی تونه و بدتر می کنه...
رفراندوم ها به نظر میاد همینهاست. همینجاهاست. حداقل برازش و امتداد همین حس هاست! و نتیجه اش همینقدر روشن است که بزرگ خایه دار دو عالم تخخخخخخم نمی کنه برگزارش کنه ولو با نیرنگ!
یک چیز به نظرم روشن است، ناسپاسی، دیر یا زود، تو صورت طرف در میاد! چه ملتی باشه برخوردار که در کمال خریت و ناسپاسی می زنه شاه و بزرگش را که بی شک ا زنابغه های دوران بود بر می اندازه، چه زینب جون باشه! یکی را طی چهل سال با عمق بدبختی و فلاکت، یکی را به چهار ساعت و چهار روز، به خفت و خاری بسیار!
لئن شکرتم لازیدن لکم و لئن کفرتم فلها
چک کنید دیگه آیه باید باشه احتمالا. بر قلبم نازل شد الان.
در آیه هفت سوره ابراهیم البته نسخه محمدی اش اومده. کل حرف همینه، برای انسان شاکر دوبله می شه، و برای انسان ناسپاس، گوزیده!
الان به امپراتور کوزکو، می گن امپراتور گوزو! با برشمردن ماله کشی اش به سقوط هواپیمای اکراینی، که باورم نمی شه من! و به ناسپاسی اش از رضاشاه کبیر که بی شک بی شک اگه اون بزرگ مرد نبود الان جامعه ایران را از جامعه افغانستان نمی تونستی تشخیص بدی در شکل و ظاهر حتی، چه برسه به زینب جان! و سایر اظهارنظرهای تندش در حمله به برخی بازیکنانی که طی سال قبل مشخص شد بازی ساز بودند از قضا نه بازیگر! مثل خیلی حرامخورها.