امروز نوبت تمیز کردن اتاقمه. پائولا، زن خستگی ناپذیر، با اشتیاق تمام اتاقها را یکی یکی می سابه و فکر می کنم لذت می بره. این خوشبختی بزرگی است که آدم بتونه نتیجه کارش را ببینه! و پائولا که می بینه قبلش چه طویله ای بود و بعدش چه خوب شد، همیشه انرژی می گیره.

گمونم.

این شازده لنگه پنجره مخالفش که از من دور هست را باز کرده. حرکت به جایی بود. خوب کرده. امیدوارم همیشه از همون رفت و آمد کنه.

نمی دونم چی شده که اصلا میل به غذا ندارم. پیر شدم گمونم. نه دیروز صبحانه خوردم نه امروز دلم صبحانه می خواد. یک ناهار می گزم پنج روز دارمش. خوبه امروز برم یکم میوه بخرم و گردو. از خوبی های یک مملکت قانون مند و آدمهای غیرآزمند اینه که میوه فروشی ای که سر اصلی ترین میدون شهر هست، اگه ارزونتر از مغازه های زنجیره ای و سوپری های محلی نفروشه، اما گرونتر هم نمی فروشه. دیشب یک کلیپ دیدم یک خانومی را از پشت سر نشون می داد می گفت این نیم ساعت همه مغازه ها را گشت که ده هزار تومن کارت بکشه و از صاحب مغازه پول نقد بگیره که بتونه کرایه تاکسی بده، بعد هیچ مغازه داری براش کارت نمی کشید چون باید مالیات می داد!!! جامعه ما واقعا به لحاظ اخلاقی، سقوط کامل کرده، درست شده شبیه زمامدارانش. النّاس علی دین ملوکهم!