بیش از چهار سال بود که تخمه کدوی نمکی نخورده بودم.
این درحالی است که همیشه آجیل را در حد کیلو می خریدم جوری که واقعا آقای خرم، آجیل فروش آبادی، خوشحال می شد از دیدنم!
امروز که رفتم فقط دو تا شیر بخرم ماست درست کنم، یک دنیا چیز خریدم از جمله تخمه کدوی شور. و چه جاتون تهی است به مولا.
تن ماهی، گوشت چرخی، آب میوه، زنجبیل از دیگر اقلام خریداری شده بود. جمعا حدود 12 یورو. الان هم بطری های شیر را ریختم گرم کنم.
یکم سرم گیچ می ره...
یکم زیاد البته!
دو سال و چند روز است که مدام، هر شب، بی استثنا زبان خونده ام. با نرم افزار. هنوز نمی تونم حرف بزنم ولی به بچه هایی که با مادرشون راه می رن و یک چیزهای نامفهومی را می گن که مادرشون کاملا می فهمه چی گفتند، حسودی می کنم! دختربچه ها را واااااقعا دوست دارم! بی شک موجوداتی از بهشت اگه رو زمین باشند، دختر بچه ها هستند. ریزه ظریف موهای بلند لباسهای خیلی خیلی ساده و هوش! هوش! هوش! زبون! فقط پاشون رو زمین است اما معلوم نیست اون مغغغغغزشون کجاست لامصب ها. دوستشون می دارم.