فکر کنم سه ساعت قبل بود که دو تا لنگ مرغ را با پیاز نگینی گذاشتم بپزه.

اصلا فکر نمیکردم این عطری که الان به هواست از این قابلمه بلند بشه! واقعا زمان کافی و حرارت کافی باااااااابای مزه را از دل مواد بیرون می کشه!

کسی از شماها باغ نداره یک مقداری گرد غوره بی ناخالصی برای من تهیه کنه، والله پولشم می دم ولی خالص باشه! ترررررش!

همیشه سینه مرغ می خریدم و همیشه باهاش مشکل داشتم. تا به این رسیدم که چرا تو همه جاهایی که مرغ را پخته و می فروشند کسی سینه نمی فروشه؟ چون خشک است لامصب! چرب نیست. بخاطر همینم دیگه رون خریدم. اذیت شدم تا پوستش را کندم ولی به نظرم یک عمر جای اشتباهی ای می خورده ام!! مرده شورش را ببره.

هفت و نیم عصر است هوا روشن است و من به شدّت گشنمه! برنج را تازه گذاشتم که دم بکشه. یک شعله دارم فقط...

زندگی درویشی...