ما می تونستیم بجای اینکه الان زور بزنیم زبان انگلیسی و پرتغالی یاد بگیریم،
زبان لری، زبان ترکی، یا گویش های مختلف سایر جاهای مملکت خودمونو یاد بگیریم.
موسیقی بختیاری که گوش می کنم عمیق دلم می سوزه که نمی فهمم چی می گه. شاید هفتاد درصدش را بفهمم اما همون یک ذرّه ای که نمی فهمم، کامم را تلخ می کنه...
به باور من، اینجور نبود که کشتن یک دختر بی گناه یک مملت را به تکانه بندازه برعکس، دیدید وقتی یک چیزی را گرم می کنید، به یک درجه ای که برسه شروع می کنه قل خوردن؟ رب گوجه تاحالا پخته اید؟ رب گوجه را از حرارت دادن گوجه چرخ شده درست می کنند. اولش خبری نیست. هی آب تبخیر می شه و سطح مواد توی دیگ فرو نشست می کنه منتهی تمام وقت باید همش بزنی که ته نگیره و نسوزه. به یک حدی از غلظت که برسه، از خودش تیر در می کنه! حبابهای ریزی توش درست می شه که وقتی می ترکه پرت می شه و گوجه داغ به دست و سر صورت کسی که هم می زنه می پاشه. به نظر من، جامعه به اون درجه از انزجار، از پختگی، از عصبانیت رسید، که اون حباب را زد و هرچه به طرق مختلف سعی کرده اند حواس جامعه را پرت کنند، به جامعه جهانی باج بدن و حمایت ها را کم کنند، راههای خبررسانی را مسدود کنند و تا سطح دستگیر کردن شاکر و مفتضح کردن زینب پیش برن، از کون دادن خودی ها فیلم پخش کنند، جنگلها و مراتع را به آتش بکشند که مردم و فضای مجازی و اخبار متوجه محیط زیست بشه و ...،
آب این جامعه برچیده شده!
پخته شده!
قوام اومده...
هرچه دیرتر به انجام برسه متضرر تر است و به خودش که بیاد ایران کوچکتر و فرسوده تر و سوخته تری را داره منتهی، این مسیر درست تاریخ است. تو کشورهای آفریقایی شمرده بود نزدیک 150 کودتا تو یک دوره کم رخ داده بود. جامعه که به بلوغ نرسه شما بری انتخابات هم برگزار کنی یک ارتشی نکبت پامیشه فرد منتخب را زندانی می کنه می گه من شاهم! ولی وقتی جامعه پخته بشه دیگه کسی از این غلطها از خودش در نمی کنه...