بغل رون
بعد از کلی وقت، یازده روز، اومدم مدرسه.
چقدر حس و حال محیط، خیابون، تمیزی هوا، سرسبزی و خلوتی شهر دلچسب است. مه صبحگاهی را هم اضافه کنید و روی همه اینها،
یک بغل نویسی دیدم، خیلی جالب بود.
خیلی نه، ولی جالب بود.
یک خانومی، بغل رونش، تتو کرده بود! یحتمل از پاچه شورتش شروع کرده بود و جمله انتخابی اش در حوالی زانو دیگه تمام می شد. ندیده بودم در راستای رون و اون کنار کسی نوشته باشه. بد نبود. خانوم لاغری بود و پوستش تیره بود بخاطر همینها جلوه نمی کرد تتو اش. تتو هم مال شما سفیدها و تپلی هاست! کلا انگار همه چیز به شماها می برازه! البته، گندمی ها خیلی هات تر هستند. اصلا بخاطر همون آتش درونشون هست که پوست سفیدشون تغییر رنگ داده به گندمی و لابد هرچه تیره تر بشه شدت هات بودنه زیادتر می شه تااااا اینکه بسوزه و ته بگیره. اون دیگه کلا هات نیست عایقه.
باری،
بریم کار کنیم یکم، به حول و قوه الهی. امروز می خواست کف اتاقمو نمی دونم رنگ کنه براق کنه یک کاری بکنه که ازم خواست یکروز تمام نباشم تو اتاقم منم اومدم مدرسه. خدا به خیر بگذرونه.