تا داشتم سوپ می پختم، فکرم پیش یک عبارت بود، به نام حرامزادگی...

چیزی که باعث شد فکرم بره اون سمت، شنیدن چند جمله از آقای کوشکی بود. صادق یا ممد صادق کوشکی. ایشون حرفش این بود که پارسال چون یکی دو نفر نیت کردند بابت کشته شدن مهسا عذرخواهی کنند از ملت، مردم جری شدند و اونجور شد. نظرش اینه که اتفاق کاملا طبیعی بوده و باید معمولی از کنارش رد می شدند و رو نمی داند و من، یادم میفته که من بابای این آقا را دیده بودم. آدمی بود که رو خط و مرز خودش می رفت. پیمانکار ساختمان بود و حلال حروم می کرد... خیلی مسلمان بودش ها منتهی، وجه آدمیت اسلام به نظرم بیشتر توش بود. بعد بازم از اعضای خانواده اینو من دیده بودم، می شناختم، مسلمان بودند، ولی لااقل انسان بودند! آدم بودند! اون وجهه وجدان و انصافشون می چربید به حیوانیتشون...

داشتم فکر می کردم حرامزادگی، فقط این نیست که آلتهای غیرمجازی رو هم استفراغ کرده باشند نه. به نظر میاد، حرامزادگی، یک چیزی است فرای از این که کی کون کی گذاشت. حرامزادگی اینه که یکی بخواد کون یک ملت بذاره سر آنچه خودش فکر می کنه درسته، حتی اگه درست باشه! به نظر من، حرامزادگی را هم باید از نو معنی کرد...