یکی از چیزهایی که فهمیده ام در خصوص خودم اینه که

بذار اول اینو بگم

یک دهاتی شنیده بوده که تو شهر پول ریخته است. طبعا منظور این بوده که کار زیاد هست و کسی که کار بکنه پول هم گیرش میاد. قدیم اینجور بوده، قبل از اینکه جامعه را ملخ اسلامی بزنه.

اینم بغچه می کنه میاد سمت شهر و از قضا در اولین دخولش(!) سر راه یک بسته اسکناس می بینه، از کنارش رد می شه، با خودش می گه موقع برگشتن برش می دارم، الان کلی راه می خوام برم سنگینه!

حالا من خیلی وقتها برام پیش اومده که یک کلیپ آموزشی ای دستم رسیده که از قضا هم خیلی طالبش بوده ام هم اون موقع و ساعت رو مود فهمیدنش بوده ام، بعد اینو یا ذخیره کرده ام که بعد سر فرصت گوش کنم یا دل نداده ام و بعدها یا گم شده یا دیگه تو مودش نبوده و درک نکرده ام.

امروز، یک کلیپ از تئوری موسیقی گوش دادم و مفهموم و ساختار گامهای مینور و مجور را فهمیدم!

های واااااای! مغغغغزم ارضا شد یکم!

حسب اون تجربه که از خودم دارم تصمیم گرفتم هرموقع هرچی بهم حال می داد، به هیچ وجه به بعد نذارمش و بشینم گوش بدم یا ببینمش تا بفهمم! بعد برم سراغ سایر مسایل!