خب،
فرستادمش!
بالاخره راضی شدم از زیردستم بره بیرون!
حس کسی را دارم که یک موش وحشت زده را تو اتاقی بین یک عالمه خانوم جیغ جیغو رها کرده است! نیشم تا بناگوشم باز است و تنها مشکلم اینه که هنوز مساله اصلی را حل نکرده ام! اینها بازی بازی بوده همه اش!
برم تو حیاط یکم چمن نگاه کنم برگردم سر کارم. هنوز دانشگاه در تعطیلات است و کسی به کسی نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 15:59 توسط مسیح
|