ژولی جان اومدند. ده صبح. خیلی عالیه این ساعت های کاری. فکر کن سارا استادش هشت صبح عین کارگرها اینجاست! این ده میاد! شلخ شلخ شلخ صندلهاشو می کشه و درحالی که قهوه اش تو دستشه تازه میاد سر میزش. امروز بوی خاصی نداره. یک dress پوشیده رنگ تنش تقریبا، برنزه. خارجه این خوبی را داره که ملت تنها خور نیستند از این لحاظ! یعنی شما ملکه هم که باشی یک معدود جاهایی از تو خصوصی اعلام شده و زیبایی بطور رایگان و مساوی در معرض استفاده و دید همه هست! البته خب نمی شه نگاه کردش ها. فکر نکنید خبریه. پریروزها تو کلاس رقص خانوم مون چهارزانو نشست وقتی می خواس پاشنه هاشو بیاره بچسبونه به نازش که ماهیچه های روی رونش کشیده بشه کلی دامن چی اش را هی کشید جلو که خلاصه معلوم نباشه کارش. می خوام بگم فکر نکنید فساد از سر جامعه می ریزه نه. زیبایی از سر جامعه می ریزه و به یقین فساد و تعفنش از تماااام جوامع مسلمانی کمتره. اینو من دارم زندگی می کنم بینشون می بینم. گواهی می دم.