دوست پسر!
داشتم فکر می کردم که چرا منو گذاشتند سخنران اول کنفرانس؟!
قاعدتا باید یک آدم خیلی کلفتی را می ذاشتند خب! چرا به من رسید؟!
فکر کن، من دامادم!! کنفرانس را من افتتاح می کنم!
بعد، دیدم که نه بابا، افتتاح اصلی فردای روزی است که من اراده دارم. در واقع، من نقش دوست پسر را دارم که بطور غیررسمی چیزی یا کسی را افتتاح می کنه و بخش هراسناک ماجرا اینه که این افتتاح اولیه و دوستانه بر تمام حیات این موجود زنده اثر می ذاره!! چه خیلی خوب باشه، که فکر می کنم هست، چون هم ساده است هم علمی، بر بقیه که کون فیل گذاشته اند برتری خواهد یافت، چه خراب بشه، قاعدتا شروع نامناسبی برای همه بعدی ها خواهد بود!
چه کنیم ای وی؟!
گشنمه ام شد...
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 23:4 توسط مسیح
|