برای من زیاد رخ می ده که تو اتوبوس شهری ببینم مدتها صدای یک بچه ای میاد، داره شعر میخونه زر می زنه حرف می زنه بعد هیچ کسی هم اونو گردن نمی گیره! یعنی از جایی که من نشسته ام نه بچهه را می بینم، نه بزرگتری که کنار اون بچه هست مثلا خم شده باشه سمتش یا باهاش حرف بزنه که آدم بگه خب موقعیت بچه اونجاست. این ماشین کوکی را کلا سوار می کنند و اون بچه نمی دونم چی تو مغزش هست که مدااااااااام ور می زنه! لاینقطع! حتی اگه کسی بهش توجه نکنه!

حالا اینو داشته باشید که من تا یکی دو سه سال شاید، ماهیچه های زبون و دهن و لبم نمی گشت به ادای کلمات پرتغالی! نه که تمرین نداشتم، نمی شد! از یک تاریخی تو ذهنم می تونستم بخونمشون، یا می شنیدم، می فهمیدم، اما نمی تونستم ادا کنم. عین آدمهای گنگ! حالا اون بچه، تمام اون مدت که داره زر می زنه عملا داره تمرین می کنه زبان مادری اش را بتونه حرف بزنه.

همینطور است درخصوص انگلیسی. از وقتی تمرین کردم که کنفرانس بدم تازه دیدم هی وای من! خیلی جاها بار هم ماهیچه های مربوطه تحت کنترل نیست! باید بلند بلند بخونم زین پس.

نوشته بود که فرانسوی ها لبهاشونو زیاد استفاده می کنند موقع حرف زدن. راست هم می گفت انگار لبهاشونو دراز می کنند و از لای لبها خیلی چیزها را ادا میکند. شمیم نیست برامون توضیح بده. بعد یارو که داشت مسخره شون می کرد می گفت ماها، فکر کنم مجارستانی بود، اصلا از لبهامون استفاده نمی کنیم! بعد شروع کرد به اثباتش! راست می گفت!! فرض کنید بخواهید یک فحشی بدید و لبهاتون تکون نخوره که طرف نفهمه شما فحش دادید. اونها حرف معمولشون اینجوری بود جوری که لبها را سفت نگه می داشت یکم دهن را باز می کرد و کلماتی را ادا می کرد که به لب، نیاز نداشت چندان! همون تو حفره د هانه ترکیب می شد و از لای دندونها بیرون میومد.

بگذریم.