يك و نيم نصفه شب است

خواب بودم

از سمت چپ مكرر صداي سرفه و شير آب مياد. اين شازده سرما خورده و كسخل شده.

سمت راست دارند كوس ميكنند. خيلي وقت بود پسره را نبود و عجيبه تا الان سه مرتبه خانوم ارضا شده، و هنوز توان داره! شايدم به اوج نميرسه، نفس نفس ميزنه اه و اه ميكنه بعد ميخنده بعد دوباره ميكنتش. لابد پوزيشن عوض ميكنند.

سمت چپ اروم گرفت،

سمت راست ولي بعيده كه تمام شده باشه. جيغ نهايي را نكشيده هنوز. دارند حرف ميزنند، پسره يك غولي است، تصور ميرفت گي باشه ولي انگار كارش هم بد نبوده... خيلي دوست دارم ببينم شريكش كيه...

من، چققققدر دلم ميخواد ولي...

خب، راند دوميم،

دو نصفه شب،

ياد مايارا بخير اصلا نميخنديد وسطش! نفس هم نميكشيد حرف هم نميزد، يكبند ميگاييد پسره را! اين تقلب كرد به نظرم!

منتظريم بلكه خانوم ارضا بشه، بخوابيم همگي.

خب، شد دو و نيم

دارند دكور عوض ميكنند، تخت جابجا ميكنند و با پنجره مشكلاتي دارند🙁

گشنه ام شد! خوبه پاشم يك تخم مرغي بار بذارم!!!

والله! كي بود يكم پلوسبزي خوردم رففففت تا الان!