فکر کردم با بی خوابی که دیشب کشیدم امروز نه فقط بعد از ناهار، که از قبلش خوابم بیاد!

نرفتم!!

هشت خودمو رسوندم به فروشگاه و لیمو ترش خریدم و پنیر و نون و دو بسته شیر. هرچقدر منتظر شدم این فروشگاه تازه رو به رو باز بشه که نخوام شیر و برنج و ... را به کول بکشم، باز نمی کنه. نمی دونم برای چند ماه یا سال اجاره کرده که الان دو سه ماه است فقط داره تجهیز می کنه و هنوز شروع نکرده است. بهرحال، خریدم و برگشتم و یک نون پنیر گردو سبزی کره که ازدیروز مدرسه برگشته بود هم خوردم و منتظرم پائولا بیاد در بزنه که تمیز کنه. پریروز تمیز کرده منتهی بد نیست بازم یک جارویی بزنه. سری قبل گربه شور کرده بود و آب نمکهایی که از پنیرم ریخت رو زمین هنوز سفیدکش هست! یحتمل خود پائولا نبوده و اون دختره برزیلی است.

صبح، اول از همه میاد در اتاق منو می زنه می دونه عین خروس یا رفته ام یا اقلا بیدارم! و این خوبه...

بعدش که بیاد و بره یک چایی یا قهوه برا خودم می ذارم و، نتایج تستهای دیروزم را تحلیل می کنم.

فردا ولی حتما می رم مدرسه که یقه این خانوم را بگیرم. ماه داره تمام می شه و این گشاد خانوم هنوز گزارش منو نخونده. باید زودتر ارسال بشه دفاع کنم ازش...

این شازده ایرانی که دیروز موی دماغم بود، چهارو نیم صبح توگروه سوال پرسیده است. نمی دونم شماها دارغوز تی وی را می بینید یا نه. لاکی یک لاکپشت بی ناموس کارتونی است که همیشه مستخدم مدرسه که اونم یک لاکپشت پیر هست سرزنشش می کنه که باز تو با آبروی ما لاکپشت ها بازی کردی؟ حالا اینم، بابا ول کن! اون ساعت صبح عمه ات فقط بیداره، به بالین شوهرش! خب بذار این بی صاحاب را هشت بپرس نه بپرس. چرا اینها اینجوری اند؟؟