ناهار تن ماهی و سیب زمینی نگینی با گوجه و پیاز و سیر مخلوط کردم. دیروز که برمیگشتم خونه یک بنده خدایی از جماعت بی خانمان، تن ماهی را با چیپس می خورد! قاشق نداشت. چیزی دیگه هم نداشت. با چیپس از داخل قوطی تن ماهی در میاورد می خورد!

و اینجا مردم به شدّت مهربان هستند با متکدیان. با کسانی که سر چهارراهها پشتک وارو می زنند برای یک لقمه نان، با کارتن خوابها... دست به خیر دارند آدمیان...

وسوسه می شم برم تا فروشگاه. دلم تخمه کدو می خواد. از طرفی شوینده هم باید بخرم برای لباسهام. ولی بهانه است بیشتر که درس نخونم. مقاومت می فرمام...

فردا صبح اول وقت که رفتم نون بخرم، شوینده هم می خرم، انشاالله.