جاتون خالی بود خیلی. عصرانه نون ماست و سبزی خوردم...
چهارسال و نیم طول کشید تا این، ساده ترین چیز ممکن، بعد از مهاجرت تکرار شد!
درست چهارسال و خرده ای، هشت ماه.
هنوز هم نون خونگی یا نون لواش نیست و با نون حجیم باید به طرز مسخره ای نون و ماست بخوری...
اگه یک خونه از خودم داشته باشم حتما بساط نون خونگی را جور می کنم توش!
دارم فکر می کنم چرا یک روز ناهار، نون و ماست و سبزی نبرم با خودم؟ می تونم گردو و کشمش هم به ماست اضافه کنم، یکمی هم پونه بریزم روش! نظرتون چیه؟!
من، به این نتیجه رسیدم، که فرهنگ غذایی ما بسیار غنی است. بسیار قابل ارائه و پز دادن است. بسیار رشک بر انگیز است! اینو از مقایسه ها، از نگاه ها، و از چیزهایی که پشت سرم می گفتند و الان رو به روم می گن فهمیدم! و تازه من چندان هم آشپزی بلد نیستم و مصالح هم ندارم خیلی وقتها...
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ ساعت 21:14 توسط مسیح
|