همیشه صبح سه شنبه میومد اتاق را تمیز می کرد. چون می دونست من مثل خروس زود بیدار می شم همیشه هم در اتاق منو اول می زد. امروز هرچه نشستم نیومد! اما من از هفت صبح اتاق را جمع کردم که کارش راحت تر باشه.
حوالی یک ظهر که ناهارم داشت می رفت که تمام بشه، تاسکباب جاتون خالی، صدای گاری اش بلند شد!
اینبار دیگه اتاقها را به ترتیب شروع کرد و من فرصت داشتم ناهارمو جمع کنم و باز اتاق را مرتب کنم منتهی، برخلاف میلم، تغار شیر که سر هیتر برقی تو تراس بود، داغ بود و نمی شد دیگه قایمش کنم! مثلا ممنوع است که وسایل آشپزی برقی تو اتاق داشته باشیم ولی، شد دیگه. چه می شه کرد. هیترم بعد از حدود یک سال کار مداوم دیگه خوب کار نمی کنه. هر آینه منتظرم که اتصالی ای بکنه آتیشی راه بندازه! نگرانم می کنه. باید فکر باشم یک هیتر جایگزین بخرم. یا اگه می ذاشتند یک ماکروویو یا به قول خودشون میکرو-اونداش! فکر کنم با میکرو-اونداش بتونم همه چیزی درست کنم! فقط حیف شعله حرارتی اش بالاست! اگه زیرش بود واقعا دیگه حرف نداشت! راستی ها، چرا دزدکی یک میکرو-اونداش نمی خرم؟! هر روز قایمش می کنم تو کمد! چه اشکالی داشت؟!
سرچ می کنم.
دو ساعت دیگه باید برم برای انجام آزمایش. بعدش سر راه می رم کره می خرم. از بس خوردنی خریده ام دیگه واقعا هیچی لازم ندارم و این بده این یعنی بهانه بیرون رفتن و گشتن هم ندارم. موجودی انبارم را که به خواهرم می گه لب گزه می ره! خب چکار کنم ما مثل عربها گدا نبودیم که صبح بزنیم بیرون دو درهم در بیاریم همونو نون بخریم بخوریم بگیم تا فردا خدا بزرگه. ایرانی ها از قدیم اذوقه یک سال را تو خونه نگه می داشته اند. من به سنّت قدیم، اندازه چند ماه الان آذوقه دارم!! مشخصا دو کیلو عسل، دو شیشه روغن، رب گوجه، ماکارونی هم یکم. بقیه چیزها خراب می شد مثلا برنج شپشک می گرفت یا عدس و نخود لوبیا آفت می گرفت دیگه زیاد نمی خرم.
یک ساعته داره اتاقمو تمیز می کنه. خوبه من تمیزم! این جایزه داره می ده یا نکنه واقعا چرکم که اینجوری داره برام می سابه؟! نمی فهمم. پائولا، خدمتکار، از خوشبخت ترین آدمهاست چون با کارش عشق می کنه! همچین با همّت و جدیت می سابه که آدم کیف می کنه از دیدن کار کردنش حتی! خدا براش بسازه!
والله!