خب، به زبون خوش کار نکرد، باید حتما می رید تو اخلاق من تا امروز کار را تحویل بده!

هنوز بازش نکرده ام البته. حوصله ام نمی شه. هر چیزی سر وقت خودش باید بسته بشه پرونده اش.

ظهر اومد که ناهارشو گرم کنه، عذرخواهی کردم بابت دیروز. می گه می فهمم تحت فشار و نگران زمان هستی. می خواستم بگم قرمساق، فشار کجا بود، من از بدقولی و پشت هم اندازی تو بدم میاد. بهش می گم یک موقعی.

کار تازه ای که برام گل گرفته بود را گفتم انجام نمی دم. گفتم نمی تونم همزمان دو تا کار بکنم!

و اگه تا یکی دو ماه آینده برام نرم افزار و داده های خام را تهیه بکنه می فهمم رفتارم روش اثر کرده است. صریح بهش گفتم هر نرم افزاری بخری من یادش می گیرم ولی شش ماه بعدش نیای عوض کنی! داده ها را هم گفتم اگه می دونی بهت نمی دن تا حذفش کنیم اصلا!! یادداشت کرد که درخواست بده.

کون ده!

سر راه برگشت به خونه رفتم یک هیتر برقی، اجاق در واقع خریدم. دو شبی که اجاق نداشتم باید می بردم تو آشپزخونه و هر دو سری غذام داشت می سوخت. 28.5 یورو یک اجاق برقی تک شعله. خوبه. اینم یکسال کار کنه من راضی ام. باید یک قابلمه استیل ته ضخیم هم بخرم که آلومینیومی را بذارم کنار دیگه. ماهیتابه استیل ولی گیرم نمیاد و این عجیبه. همه تفلن اند!

برم یکم کار کنم

آش رشته گذاشته ام بار... جاتون تهی