خواب بودم

یک حرومزاده ای باعث شد آژیر آتشسوزی به صدا در بیاد و نیم ساعت تمام سرمون را خورد.

نژادپرستانه است شاید منتهی، یا یک عرب بی فرهنگ بوده یا یک سیاه بی شعور. جدی می گم. دیشب که خوابیدم این دختره عین خر عصاری هی سرت سرت سرت رفت اتاقش درشو کوبید، هی اومد بیرون درشو کوبید، هر رفت در راهرو را باز کرد و رد شد بی اینکه بگیره در را و اون سونیای حرومزاده تر از این هم که بجای نصب آرام بند نوشت باید ساکنین در را بگیرند! خلاصه اینقدر اینها به هم کوبیده شد که پاشدم رفتم تو راهرو کارتن گذاشتم لای در که بلکه باز بمونه این مادیان نفهم یک در را کمتر به هم بکوبه. دوازده شب، سوزش افتاده بود به معده اش، لابد! وگرنه که خب بگیر بخواب حرومی!

فحش بدید جماعت. فحش، روح را جلا می ده! هم روح دهنده را هم روح گیرنده را! یک چیزی است تو مایه های سکس!! یک معجزه است که هم آروم می کنه هم بر می آشوبه هم آروم میکنه هم تحریک می کنه اصلا معلوم نیست چی تو این معجزه نهفته است که اینجور قر و قاطی همه کار می کنه...