من بعد از چهار سال و هشت ماه، امروز، پروپوزالم را دادم!!

135 صفحه شد،

واقعیتش را نمی دونم منتهی، می دونم که خیلی چیز توش نوشتم!

امروز باید مثل ملّا برم ببینم ایمیلم رسیده به طرف یا نه.

بعدش اونها باید کلی ایمیل بازی کنند که تصمیم بگیرند کدوم ممتحن را از کدوم دانشگاه خارجی، و کیو از داخل دانشگاه، به کمیته دعوت کنند.

بعدا اون کمیته باید بشینه نوشته منو بخونه

بعد قرار دفاع بذارند،

بعد من برم یکربع، جلوشون لخت کنم،

اونها هر کدوم سه ربع، به من تجاوز کنند!

البته، همیشه دیده ام فقط تجاوز نیست و خیلی وقتها هم طرف را نازش می کنند. منتهی، جمع شده اند که خلاصه یک کاری بکنند!

تهش بگن خوب مالی بود یا نبود!

ببین خداوکیلی سر پیری به چه روزگاری افتاده ایم! ما الان باید خودمون امتحان بگیریم و مصاحبه به عمل بیاریم، تازه به ریق میفتیم که نکنه سوالی بکنند ازمون بلد نباشیم!

به تتتتتتخمم که بلد نباشیم! جحورصادق هم مرد، که می گن همممممه چیز را می دونست. زر می زنند البته ولی می خوام بگم مسیر مهمه، نه مقصد. کسب مال قشنگه، نه داشتنش! یک جاهایی باید مراقب باشیم که عوضی نریم.

هنوز بلیط برگشت از لیسبون را نخریده ام. برم ببینم چیزی گیرم میاد بخرم یا بدبخ شدیم رفت.

بالای ده یورو است سفر اتوبوسی بین لیسبون و پورتو. سه ساعت و نیم. ده یورو دوازده یورو ییهو می زنه می ره بالا و بالاتر معلوم هم نیست چرا. یعنی من نمی دونم.

فعلا.