پشتتون شاید قشنگ باشه!
یک بنده خدایی از دوستان، خانوم، رفته آرایشگاه.
بعد که تمام شده یک عکس فرستاده که این شد!
من هرچی نگاه می کنم می بینم ناصافه. یعنی اصلا یک وضعی! حالا کار نداریم قشنگ است یا زشت. لابد قشنگه.
یادم افتاد آرایشگر من همیشه بعد از اینکه بالاخره رضایت می داد که دربیام از زیر دستش می گفت برو خونه بشور اگه ناصافی ای داشت بیا تا درست کنم!
می خوام بگم مگه عمر ما چقدر دراز بوده که ارزشها اینجور زیر و رو شده؟!
بعد اگه این ارزشها و این قراردادها اینجور زیر و زبر شده، چیزهایی مثل باورهای خرافی دینی، غیرت، وفاداری، موفقیت، ثروتمندی، حیا، اونها چه بر سرشون آمده است؟!
من یادمه یکی از موارد دلخوری عمییییق بابای من از عموی کوچیکم این بود که این عموی ما بیرون، تو ساندویچی غذا می خورد!
اون موقع ها یک ساندویچی یا دو تا بیشتر تو آبادی نبود، بابای من می گفت مردم می گن پس این تو خونه شون نون نداره که همیشه خدا در ساندویچی پلاس است؟!
فکر کن، الان رسیدیم به اینکه خانواه یا فرد پولدار یا امروزی یا جوان، یا متصف به یک صفت مثبت دیگه، اونی هست که حداقل یک تعداد باری بیرون غذا بخوره!!
آدمیزاد...
آدمیزاد...
خرییییییت!
شما به کدوم باورهاتون تا حالا پشت کرده اید؟!
پشتتون قشنگ تر از پیشتون است، عایا؟!