الان یکربع از نیمه شب گذشته است. عصر رفتم کلاس. بارون بند اومد و اینجا بعد از بارون، واااااقعا تکه ای از بهشت است!
معلممون را دوست ندارم. سر به هواست. تصور کن متنی که باید بخونه که گوش ما بشنوه کلمات را بتونیم تفکیک کنیم را زیرلبی تندی می خونه که برسه سوالهاشو جواب بده! احمق است! خیلی شده که جواب سوالی را نوشته بعد بهش گفته اند اشتباه است بعد عذرخواهی کرده درستش کرده! انگار خودش هم از صرف کردن افعال ماضی و مضارع و نمی دونم ماضی بعید و استمراری خوشش نمیاد، اون مدلی است. عیب نداره ها منتهی، به هیچ وجه به درد معلمی نمی خوره. منتهی چاره ای نیست. من باید این زبان را یاد بگیرم. یادمه رفته بودم تو آبادی هندونه بخرم دختربچهه برام وزن کرد و جمع و ضرب کرد و طبعا اشتباه کرد. با خنده شوخی بهش گفتم بعد مامانش که اون سمت بود و حواسش جمع بود به دخترش گفت که من دارم درست می گم. طبق معمول بازار بهانه داغ شد! مامانه گفت معلمشون خوب نبود پارسال! من اون زمان نپذیرفتم ازش! فکر کردم زر می زنه بچه باید خودش ...
الان می بینم بچه،
خودم،
ماتحتم پاره می شه اما، واقعا نمی فهمم این چی می گه! اگه من به این روانی بود زبانم که بفهمم این چی می گه اصلا به کلاس رفتن نیاز نداشتم ولی خب چه کنم، نمی فهمه. بقیه هم به هر تقدیر از من روان تر هستند و من، نفهم ترین موجود اون کلاسم!
باری.
سرگذشت جعفر شفیع زاده، محافظ امام را دارم گوش می کنم. برق از سر آدم می پره! کی فکرش را می کرد بهشتی، شهییییید بهشتی، دو تا بچه از یک زن جاسوس آمریکایی داشته باشه؟ کی فکرشو می کرد قزافی هزینه های مالی انقلاب را داده و بعد که انقلاب شده موزه ها را براش سرقت کرده اند، حدود بیست برابر، بهش پس داده اند؟ کی فکرش را می کرد به گفته این بابا، سه روز قبل از اینکه امام برسه نوفل لوشاتو، ماموران آمریکایی در هیئت بیست نفره برای حفاظت از اونجا، اونجا بوده اند؟! زنی که جاسوس و مامور آمریکا بوده بعنوان صیغه مصطفی خمینی تمام وقت تو اتاق امام بوده!! همونی که بچه های بهشتی را دنیا میاره! وحشتناک است! وحشتناک است!! یکی بود می گفت من نمی گم انقلاب شد چون نوعی مسوولیت گریزی توش هست، من می گم انقلاب کردند! یک عده ای، انقلاب کردند!! جالب است که یک جایی تصمیم گرفته می شه امام را از صحنه خارج کنند و بهشتی را رهبر کنند و اون زن آمریکایی مانع می شه! وحشتناک است پشت پرده های انقلاب ایران! و طفلک شاه، و طفلک ما مردمان!
بگذریم
می خوام فردا برم مدرسه اگه خدا بخواد. بارونی اگه نباشه، می رم حتما. کارم پیش نمی ره. بلکه برم، این توهم در من بوجود بیاد که دارم کاری می کنم!
کتاب جعفر شفیع زاده را پیدا کنید، گوش کنید یا بخونید تا بفهمید کسی که فارسی را نمی تونست حرف بزنه حتی، از کجا هدایت شد! و حتی خود این یارو جعفره، شاگرد قصابی باباش بوده تو قهدریجان اصفهان!! روستایی به شدت بدنام به خشونت!! میاد می ره سوریه! می ره لیبی! می ره می شه مامور کشتار، مامور شکنجه! بعد که آموزش هاش تمام می شه میاد ایران! طفلک ژنرال های ایرانی...