گفتم براتون؟
شاخ در آورده ام!
یا دمب!
هفته ای که گذشت یکبار سر یک راننده که توقف نکرد تا من اول از عابر پیاده رد بشم داد زدم و دست تکون دادم براش!!
وقتی رفت و من رسیدم به پیاده رو داشتم با خودم فکر می کردم اوهه!!
دم در کرده ای استاااااد!
اومدی تو خونه مردم سرشون داد هم می زنی؟!
کوتاه بیا!
و امروز تو شلوغی های مترو یک دو بار داشتم می رفتم که یک غری بزنم که بابا تکون بده اون کونتو خب!
اینو چون زبان بلد نبودم به فعل تبدیل نشد هرچند یکجا پای یک نفر را لگد کردم!
حرومزاده ها تو دنیای خودشون اند و تو موبایلشون بعد به تخمشونه که تو عجله داری یا پشت سرشون گیر کرده ای یا چمیدونم منتظری که تو هم سوار بشی.
اصلا انگاااااااااار نه انگااااااااااااااار...
دم در کرده ام...
اعصاب، بی اعصاب...
درحالی که این فرهنگ اینهاست. یادمه اوایل ازش ذوق می کردم حتی. تصور کن پیرزنی را که اقلا یکربع با منشی دکتر اختلاط می کرد و تو دلت مثل سیر و سرکه می جوشید که بابا یک مریض راه بنداز بعد اختلاط کن اما، هم مریض هم منشی، انگار کارشون همین بود که با هم گفتگو کنند، و همه، بدون استثنا، مودب، فقط منتظر می شدند بی نشانی از بی حوصلگی...
تو سوپری می ری همین. تو دفتر فنی می ری همین اصلا یک کآرامش حال به هم زنی که نگو...
تکون بخورید لامصّب ها!