فکر نازل
با بسیج کردن یک زنجیره انسانی، یک چیزی برای یک بزرگواری فرستادم رفت ایران.
خیلی طول کشید، منتهی خب، بحث این بود که اولا دوست داشتم، دوما فکر می کردم تو شرایطی که هست، ولو ده دقیقه، خوشحالش می کنه.
این که می گم، قدیم و قبلا این کار را برای من به کرات انجام داده بود و حتی همین الان تو کشویی که کنار دستمه، نمونه هایی از هدیه هایی که برام خرید هست.
چیزی که هست، طرف به شدّت بهانه هایی آورد که نشد تو ایران برسونم به دستش. حالا حتما که بهانه هاش منطقی و درست اند اما، بذارید از یک منظر اخلاقی، از این ماجرا، یک برداشت دیگه بکنیم ما، برای خودمون.
برداشت من اینه که با آدمی بشین و پاشو کنید که از خودتون شعورش بیشتر باشه!
من، با این آدم نشست و برخاست کردم، تغییراتم این بود که از آدمی که شعور هدیه دادن نداشت، رسیدم به کسی که یک زنجیره آدم را بسیج می کنم که بتونم یک هدیه را برسونم به دست یکی. قطعا این پیشرفت بوده که ناشی از همنشینی با اون بنده خدا هم بوده است. اما اون چی شد؟
اوشون با بیشعوری مثل من نشست و برخاست داشت و آموخت که اولا دیگه هدیه نده! ثانیا وقتی کسی براش هدیه ای می خره، ازش نگیره!! در واقع لذّت خودش و هدیه دهنده را زایل کنه! این کار را من، نادانسته و ناخواسته انجام می دادم اون زمان که ایشون دست به جیب بودش ها! بعدها که مثلا با زهره چت می کردم خیلی آشکار می دیدم چقدر زشت بوده سطح فکر ام! زهره این مدلی بود که اگه با یک پسری بیرون می رفت و پسره براش یک بستنی می خرید، هنووووووووووز کوفت نکرده، داشت فکر می کرد و حتی بیان می کرد و حتی اقدام می کرد که جبران کنه!! تصورش این بود که مدیون نشه یا طرف نگه این چه دختر جل و آویزونی است. درست برای شناخته شدن به یک فضیلت، مرتکب عین رذیلت و خریّت می شد!
باری.
من که دیگه دنبال نمی کنم اون بحث که گفتم را. رزق ایشون نبوده است. فقط متاسف شدم که همچین اثر بدی روی یکی داشته ام من. شما هم شعور داشته باشید! اولا بدید. دوما بگیرید و بذارید که طرف خوشحال بشه چون تو هدیه دادن اونی که می خره و می ده وقتی از روی دلش این کار را می کنه به مراتب از شمای گیرنده بیشتر لذت می بره.
نمی فهمید که. من چه کنم؟
رئیس جمهورمون استعفا داد دیشب!! ابرام را نمی گم ها! مال اینها را می گم! معلوم نیست چه خر تو خری است.