دیروز بود حرف شد از یانه، به نظرم رسید خوب است که اینو هم ثبت کنم یک جایی.
یانه، هاونی بود سنگی. کاسه اش چیزی اندازه یک بیست لیتری بود. یک سنگ یکپارچه بود که داخلش را خالی کرده بودند و داخلش صیقلی بود اما بیرونش نه. ضخامت بدنه اش اقلا هفت هشت سانت بود که به سمت پایین باز هم بیشتر می شد. دو مدل دسته داشت، دسته سنگی داشت و دسته چوبی. اونی که سنگی بود یک استوانه خوش تراش بود و اون که چوبی بود شبیه دمبلهای باشگاه بدنسازی. دسته سنگی اقلا نیم متر طولش بود و قطری متناسب با حفره داخل یانه داشت، منتهی اینقدر بود که با یک دست نمی شد گرفت و بلندش کرد حتما باید دو دستی می گرفت. دسته یانه چوبی بلند تر بود. عموما دسته سنگی برای گوشت و چیزهای سفت استفاده می شد و دسته چوبی برای چیزهای نرمتر. بعد از هر سری استفاده اینو به پهلو می خوابوندند و توشو می شستند. سنگین بود باید آب می بردی پای کار نمی شد برش داری ببری اش نزدیک آب.
مامانم می گفت وقتی هنوز خونه باباش بوده به یاد می آورده که همه خونه ها یانه نداشته و یکی که داشت بقیه هم میومدند ازش استفاده می کردند. مار که نمی زد بهش، سنگ بود دیگه. سبک کار کشاورزی اون دوران هم این شکلی بود که نرهای خانواده صبح می رفتند مزرعه و تا خود عصر هم برنمی گشتند. راه زیاد بود و الاغ هم کم سرعت، اصلا توجیه نداشت کسی ناهار بیاد خونه فلذا آبادی دست زنها بوده صبح تا شب و به سهولت خونه همدیگه می رفته اند.
یک چیزی دیگه هم سر و صدای یانه بوده که اگه کسی دوزار گوشت توی یانه می کوفت که حالا یک چیزی درست کنه تمام محل می فهمیده عملا. چون صداهای مختلفی هم از دسته چوبی و دسته سنگی بلند می شده و مدت زمان کوبش و تغییرات صدا از اول تا آخر چرخ کردن گوشت یا خرد کردن غلات و ... همه نشان می داده که الان تو یانه خونه فلانی چی داره کوبیده می شه...
نور به قبر رضاشاه کبیر بباره! این بشر اگه نبود ما هنوز در جامعه ای بدتر از افغانستان امروز، به قیافه اقوام بدوی زیست می کردیم.