چه جالب!
کلا جالب.
حدود دو ماه است که درگیر فهم یک موضوعی هستم. موضوع علمی.
پریشب یک ایمیل زدم به یک بابایی که فکر می کردم دانشجو است. اینها یک پروژه در رقابت با استادهای من برنده شده بودند و پول خوبی به جیب زده بودند و از بد حادثه تیم داوری گزارش نهایی شون به اساتید من افتاد که هنوز باز نکرده و نخونده دنبال بهانه بودند برای زدن و رد کردن.
می خوام بگم آدمها همه جا همینقدر عوضی اند.
باری. از اونجا من آشنا شدم با وجود همچون تحقیقی. پریشب ایمیل زدم به یارو که فلانی شما تو کارت از فلان بحث استفاده کرده بودی، جایی هم نوشته ای چکار کردی؟ الان پایان نامه خودش را و یک فصل از یک کتابی را برام فرستاده است، ضمن دعوت به مشارکت و تکمیل همون پروژه. یحتمل با حقوق متداول.
جالبی ماجرا این نیست که وقتی خری مثل من هست که آمادگی بار بردن داشته باشه، از کمبریج تا مینهو (اسم شهری در پرتغال) براش خورجین پر می کنند!
جالبی ماجرا اینه که الان که کتاب یارو را ورق می زنم می بینم همون مبحث را کلا یک جور دیگه ای استفاده کرده است! انگاری بگی من دنبال نحوه کار کردن چاقو بوده باشم، این بابا با چاقو پیچ باز کرده باشه! همون ابزار، یک کاربری دیگه، بعد حس می کنی خب این حباب بزرگ علم تو این جبهه هم می تونه بشکنه و شما ببینی که بشر، هیچی کشف نکرده!! فقط بازی کرده و به مسائل مختلف از جهات مختلف نگاه کرده است.
تو جلسه دفاع دیروز، ژولیا، استاد اعظم اون جمع، از دوستم پرسید، چی به دست اوردی به نظر خودت!
بعد پرسید حالا می خوای چکار کنی!
سوالات اول و دومش اینها بود! که به نظر خودت، عایدی ات از دکتری خوندن چی بود، و حالا که خوندی، خب بعدش که چی!؟