دیروز که امتحان زبان دادیم همونجوری که یکی یکی ملت برگه هاشونو می دادند، خانوم هم تصحیح می کرد و نمره ها را می گفت.
به ایمانه که رسید، گفت که برگه اش را داره تصحیح می کنه. ایمانه از ته کلاس با داد و هوار می گه استاد، مرغ بریان یادت بیاد! و بلند بلند می خنده و به ته کلاس اشاره می کنه که میز تولدش را چیده بود!
نمره کامل گرفت!!
نه بخاطر مرغ. اسپانیایی بلد است و خیلی نزدیکند این زبانهای با ریشه مشترک. برای همه همینجور است. مهسا 120 گرفت. من 110. یحتمل اگه اون دختر هندی بود اونم همین حدود می شد چون زبان مادری ما هیچ قرابتی به زبان این غربتی ها نداره.
یادمه کمبریج که رفته بودم، خانوم رئیس، چنان با تعجب و دقت دستخط فارسی منو نگاه می کرد که نگو. فکر می کنم رسم الخط چینی به چشم اینها آشناست اما مال ما نه. اگه ببینند هم می گن عربی است! اینقدر خاک ما به سر شده است...
پاشم برم کلاس. هیچ حوصله کلاس را هم ندارم خدایی
یک بهانه خوب پیدا کرده ام که هر سری نصف مسیر از دست فیلیپو خودمو نجات بدم. می رم خرید! خرید لازم هم هستما نه که بهانه باشه اما راه نجات خوبی هم هست خدایی. امشب برم پیاز بخرم، مثلا.