فکر می کنم پارسال شب یلدا بود که ایرانی ها یک جشنی داشتند و ما رفتیم

اوجا یک آقای برزیلی بود که فارسی را صحبت می کرد. جوون بود. بلند قد و خوش برخورد بود. گویا از طرف سازمان ملل، یا همچین چیزی، چندسالی را در ایران سپری کرده بود و عاشق غذاهای ایرانی بود. اون شب هم غذا سرو می شد و یارو به نظر میومد واقعا غذای ایرانی را دوست داره...

شماره تبادل کردیم که شاید یک وقتی کف شهر قهوه ای با هم بخوریم که خب از نچسبی ما و شلوغی ایشون، میسر نشد. همون اوایل هم رفت برزیل و بچه کوچیکش دنیا اومده بود و خلاصه دورادور یک لایکی حواله هم می کردیم بی کلامی و سراغی تا امروز.

امروز، توی اینستا گرام، یک کلیپ گذاشته بود. زنش، نشسته بود برای دختربچه اش قصه می گفت و یکسری عروسکهایی هم شکل همون نقاشی های توی کتاب گویا بهشون فروخته بودند که همزمان که طرف قصه را می گفت اون عروسکها را هم کنار هم می چید و قصه را مطابق کتاب پیش می برد.

ماجرا، ماجرای زاییدن مریم بود. همون مریم که اگه هر کدوم از شماها مثل اون باردار بشید خونتون گردن خودتونه ها، همون! قصه اونجاهاش بود که مریم و یک آقایی، که ظاهرا شوهرش نباشه اما نمی دونم چه مناسبتی بهرحال باهاش داشته تو راهی می رفتند و به دهی می رسند و دنبال جای خواب می گردند و جابهشون نمی دن و می رن تو یک طویله ای که اسبی بوده و گاوی. سگشون هم بیرون در می خوابه و خلاصه...

براش نوشتم، داستان مذهبی؟ انتخاب خوبی نبود!

دیدم برام یادداشت گذاشته که خیلی خوشحال شدم از نظر شما و شما بفرما چی بهش بگیم و اصلا توی خصوصی پیام بده تا صحبت کنیم.

من، صحبت خصوصی ای با این نداشتم، کلا هم از خصوصی بازی خوشم نمیاد، همونجا براش نوشتم من از فرهنگ و دین تو چیزی نمی دونم که بهت بگم چی به بچه یاد بدی اما مطمئنم قصه های مذهبی انتخاب خوبی نیست. نوشتم شما داری براش دین انتخاب می کنی. گفتم ولش کن! بهش اخلاق را یاد بده که تو همه دین ها مشترک است، رقص یاد بده موسیقی یاد بده جغرافی و ریاضی و ... یاد بده اما مذهب، الان زوده.

طرف، پرخاش کرد! نوشت اگه از دین و فرهنگ من نمی دونی بهتره نظر ندی چون بدون اطلاع کافی نظر داده ای و خلاصه بیا خصوصی تا بهت بگم!

خب، دیدم من حرفمو زده ام و نظرم را گفته ام. و صد البته که او هم اهل شنیدنش نبوده است. دیگه خصوصی بازی که نداریم.

داریم؟

نظرات خودم و به طبع پاسخهای ایشون را حذف کردم و، از فالو کردن پستهاش انصراف دادم...

درحالی که هنوز هم فکر میکنم این جنایتی در حق بچه هاست که با آموزه های مذهبی و داستانهای مذهبی ذهنشونو شکل بدیم. بچه ای که از الان داره با مسیح و ماجراهاش آشنا می شه در حالی که با زینت و زینب و نمی دونم فاطمه و عایشه آشنا نمی شه، حتما مسیحی می شه! و اینه که حرفم درست بود که توی والد داری برای توله ات دین انتخاب می کنی! و بجای اینکه بچه را آزاد بذاری تا خودش انتخاب کنه آنچه را که شایسته است، که امیر باشه، داری ازش یک سرباز می سازی! ریدم به روح پر فتوح تو و بچه معصومت که قطعا در آینده راه خطای توی پدر حرومزاده را ادامه می ده!

دین، یک کلک است. یک کلک بوده است و در طول تاریخ عده ای با شیّادی اونو برای دوشیدن بقیه به کار گرفته و موفق هم شده اند. شما تاحالا نماز خوندن یهودی ها را دیده اید؟ اذان یهودی ها را سرچ کرده اید؟ در خصوص عشریه (زکات) تو دین یهود چیزی به گوشتون خورده؟ خیلی و خیلی از مراسمی که بهش معتقدید در دینهای دیگه هم هست!! حالا انگشت تو چشم رو حانیون کنی که این دین کپی دین قبلی است می گه نه چون تمامشون از یک منبع اومده مثل هم شده. اما همیشه یک فرضیه هم کنارش هست که یک بچه زرنگی، اون ایده را گرفته و حسب ذوق و صلاحدید و مصلحت چیزهایی را بهش افزوده یا کم کرده و تغییر داده و شده آیین نو! کما اینکه اگر داستان اولین کاتب وحی را توی تاریخ بخونید می بینید که چیزی جز این نبوده است و وای بر ما مردمان احمق که مستحق آنیم که بر آنیم!